86/12/01
خردسالی را به شیطنت گذراندیم.
همه با هم بودیم
دختر و پسر فرقی نمیکرد
بچه بودیم دیگر
بزرگتر که شدیم کمی جدایمان کردند
اما باز میتوانستیم
با هم باشیم
نوجوانی که آمد زیر گوشمان آرام گفتند:
از هم فاصله بگیرید
آن زمان نفهمیدیم چرا
به جوانی که رسیدیم باز یاد هم افتادیم
این بار با اشتیاقی بیشتر اما
با ترسی ناشناخته
اگر آخرش میبایست به هم برسیم
چرا از اول جدایمان کردید؟
همه میدانستند روزی همدیگر را
باز خواهیم یافت
پس چرا آنطور بیرحمانه
از هم دورمان کردند؟
چیست فلسفه آن جدایی و این وصل؟

