پنجره هاي قلبت رو وا بکن
روشني صبحـو تماشا بکن
گلايه ها رو خط بزن عزيزم
اگه بدم تو اون حاشـا بکن
*******
مدادو ور دار و يــه دريــا بکش
عکس چشامو با يه رويا بکش
بال نسيـــم روي ابـــرها بکش
يه حس خوبو واسه فردا بکش
*******
محبتـــو با رنگ آبـــــي بـــکش
يه کـــوچه با گــل اقاقي بکش
با حس پاکت تــوي دفتر عشق
يه نقشي از عشق خدايي بکش
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
فقط ميگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجايی؟
فقط ميگه:توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار مي کنی؟
فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمی پرسه چرا دورهستی؟
فقط ميگه:هميشه با منی.
عشق نمي پرسه دوستم داری؟
فقط ميگه: دوستت دارم .
در کوی جنون رفیق راهم عشق ست
در روز حساب اگر گناهم پرسند
گویم بخدا قسم گناهم عشق ست
کاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميکنه و وقتي چشمت گريه مي کنه دستت اشکشو پاک مي کنه.....!!!
همسفر سايه خويش مي روم
مرا در فراسوي سويهاي بي نشان همراه باش
خورشيد در مدار خويش جاودانه مي درخشد و مي رقصد
آه !اين مائيم كه هر زمان جاي در پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم
نيست ابري كه بروبد اين چهره شب
اي خدايم چه شد آن پرتويي از زهره شب
اي معلوم دل و مجهول چشم !
من رنگ وجودم را به گلهاي ياد تو آذين بسته ام
چيست كه همره اين دل آذين بسته مرا به طلوعي دوباره مي كشاند؟
نمي دانم ...
شايد بتوان از بلنداي تصور به افقهاي دگر خيره شوم
و من گمشده را تا به يقين كوچ دهم .
خداي دل !
اي همه وجود را مهرآذين
در گرما گرم بارش دل قطره مي شوم
مي لغزم
مي بارم ...
می بارم...
مرا در فراسوي
سويهاي بي نشان
همراه باش
همراه باش ...
زندگي ... هوس نيست... اول فقط ميشناختمت ... يك روز باهات حرف زدم ، بعدا فقط يك دوست بودي ، يك كم گذشت ، بهترين دوستم شدي ... همه حرفهام رو بهت ميگفتم ، خوشحالي و ناراحتي همديگر رو ميدونستيم ، نصيحتم ميكردي و دلداريم ميدادي ، يا اينكه با خوشحالي من سهيم ميشدي . زمان گذشت ... كم كم به هم نزديكتر شديم ، از همه زندگي هم با خبر شديم ، خوب و بدش مهم نبود ... اينكه هردومون يكي رو داشتيم باهاش درد دل كنيم قشنگ بود . بازم گذشت ... گذشت ... گذشت ... هر روز برام عزيزتر ميشدي ، هر از گاهي ناخود آگاه دلم بدجوري تنگت ميشد ... به روي خودم نمياوردم ، ميگفتم : اينم ميگذره ... نگذشت ... يك روز بهم گفتي كه دل تو هم تنگه ... گفتي كه خيلي دلت تنگه ، گفتي كه دوستم داري ، منم دوستت داشتم ... سكوت كردم ... هيچي نگفتم ... ميترسيدم ! از چي ؟ خودم هم نميدونستم ، باز هم گذشت ... ديدم بدون تو خيلي سخت شده ، بهت گفتم ... بهت گفتم كه همه چيز من هستي ، بهت گفتم چقدر دلم تنگه ، بهت گفتم كه چقدر براي بودن باهات بي صبرم ، ميترسيدم ... يرسيدي چرا ؟ نميدونستم ... گفتي كه ترس نداره ، باورم نميشد ... عاشق شده بودم ! اينقدر اين كلمه رو توي كتابها و شعرها و گفته ها به سلاخه كشيدن كه ديگه باورم نميشد عشق وجود داشته باشه . فكر ميكردم هوسي بيش نيست ... نميدونستم چه جوري فرار كنم ، كجا برم ، به كي بگم ، به خودت گفتم ... گفتي كه هست ، عشق هنوز هست ، هوس نيست ! دلم آروم شد ... خيلي آروم شد ، تازه فهميدم كه دنيا چقدر قشنگه ، تازه فهميدم كه تا شقايق هست ، زندگي بايد كرد ... تازه فهميدم كه عاشق شدم و اميد وصال قدرت هر كاري رو بهم داد ، هر كاري ... آره ، عشق است و با اميد رسيدن بهش ، كوه رو از جا ميشه كند . چه حال و هواي عجيبي است ... توي آينه لبخندي به خودم زدم و گفتم : هوس نيست ، عشق است و چقدر قشنگه ...
بی تو طوفانزده دشت جنونم،صید افتاده به خونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی،
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
در خانه چو ببستم ،دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی
چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم...
آخرين پلک خواب الوده تو باشد....
امشب ولی می خواهم به جای حافظ با ديوان چشمان تو فال بگيرم..
پلک که می زنی ورق ورق غزل تازه زاده می شود..
اخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست؟؟؟
پلک بزن من غزل تازه می خواهم///
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست.
عاشق را..
كاش قلب هابازبودند
چون انگشت دست بردست هابودند
كاش مي شد قلب را
رنگي ازمهرومحبت بزني
كاش مي شد قلب را
مشتي از عشق و وفايي بزني
كاش مي شد خدارا
كور گره اي زد برقلب ها
كاش مي شد دريا را خريد
قلب رااندازه ي اوكرد و
درمهرباني ها پريد
كاش مي شد
اي كاش
عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختن ها از دروون
عشق یعنی از سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی میستایم من تورا
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه های گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سرو هایی سر بلند
عشق یعنی خار ها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بان من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی ان نخستین حرف ها
عشق یعنی در میان برف ها
عشق یعنی یاد ان روز نخست
عشق یعنی هر چه در ان یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش وتیروکمان
.. داد مجنون بهر ليلي يك ايميل
گفت اي از هجر تو اشكم چو سيل
اي به قربان قد و بالاي تو
من فداي قامت رعناي تو
ناز كم كن اي نگار ناز دار
قهر با من نيست انصاف اي نگار
خواسته اي ميرزا قلمدونت شوم
واله و شيدا و حيرونت شوم
گفته اي نامه ز ايميل بهتر است
دستخط يار ديدن خوشتر است
ليك دور نامه ليلي جان گذشت
دوره ي ايميل يا ايكارد گشت
نامه جانم مال عهد بوق بود
راز دار عاشق و معشوق بود
مال عهد چادر و چاقچور بود
خيس از اشك عاشق مهجور بود
مفاهيم عشق
از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف
دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده
است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور غريزي عشق را مي شناسند بنابراين
اصلا زحمت تعريف كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي
اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به
يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از جمله آنها مـيـتـوان به
فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه
تقسيم بندي مـيـكنـد: صميميت، شهوت(هوس) و تعهد..
هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو
جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان
در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر
از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود
پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است
1 اروس(EROS) :
عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه
جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد
-همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.
2 لودوس(LUDUS) :
عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد -
عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد -
كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده
و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.
3 فيلو(PHILO) :
عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي
كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع
مشترك ميباشد.
4 استورگ (STORGE) :
عشق دوستانه وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل در اين
عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد-
رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.
5 پراگما (PRAGMA) :
عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند
كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند
شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه
اصول مـنطق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.
۶ مانيا (MANIA) :
عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد
به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه
ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق
دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7 اگيپ (AGAPE) :
عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل
انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر.
پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما،
استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.
عشق يعني...
عشق يعني تا ابد آبي شدن
عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن
عشق يعني لذت يك آرزو
عشق يعني يك بلاي ماندگار
عشق يعني هديه اي از آسمان
عشق يعني يك صفاي سازگار
عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن
عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن
عشق يعني زنگ تكرار نگاه
عشق يعني لحظه اي زيبا شدن
عشق يعني قطره بودن سوختن
عشق يعني
راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش آبي و بي كينه
است...
1
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
2
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
3
اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.
6
هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.
7
تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.
8
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.
9
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.
10
به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.
11
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
12
خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.
13
زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.
از خدا خواستم عادت های زشت مرا ترک دهد.
خدا فرمود: خودت باید آنها را ترک کنی
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند؛
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست، آموختنی است
گفتم: مرا خوشبخت کن.
فرمود: نعمت از من، خوشبخت شدن از تو
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیک ترت می کند
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود: برای این کار من به تو زندگی داده ام
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد
از خدا خواستم عادت های زشت مرا ترک دهد.
خدا فرمود: خودت باید آنها را ترک کنی
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند؛
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست، آموختنی است
گفتم: مرا خوشبخت کن.
فرمود: نعمت از من، خوشبخت شدن از تو
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیک ترت می کند
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود: برای این کار من به تو زندگی داده ام
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد
تو این روزها ما آدمها گل نمیدیم به دست هم
از یادمون داره میره دل تنگیهای دم به دم
این روزها دیگه همه جا صحبت بی وفایی
ورد زبون آدمها تنهایی و جدایی
هرکی به فکر خودش همدلی معنی نداره
حتی دیگه بی بهونه عشق میره تنهات میزاره
یکی بیاد داد بزنه که دوره دوره وفاست
دشمنی معنی نداره دنیا پر از صلح و صفاست
من میمونم تا که نگن عشق دیگه بی دوم شده
من میمونم تا که نگن دوره عشق تموم شده
من میمونم تا که بگم دوست داشتنم حقیقت
برای اعتبار عشق همین خودش غنیمت
یکی بیاد یکی بیاد تا آخر عاشق بمونه
دل زده و خسته نشه دل کسی رو نشکونه
من میمونم تا بدونم عاشق و با وفا کیه
تا که دیگه کسی نگه یک دل با صفا چیه
از تابستان پرسيدم عشق یعني چه ؟ گفت فعلا در گرماي وجودش غرقم نمي دانم.
از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ ان باخته ام نمي دانم.
از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت سرد است و بي رنگ.
از مادر پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت هر کي در اين خانه است.
از پدر پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت يعني تو
از خواهر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت به ان هنوز نرسيده ام
شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ شرمگين و خجل خود را در اغوش اسمان پنهان کرد
شبي ديگر از ماه پرسيدم عشق يعني چه ؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب
از خود عشق پرسيدم که اخر عشق يعني چه؟ با تبسمي گفت يعني مهر بي پايان به خالق هستي
فت.به فکر فردا باش.
با تمام این
فرصت بدست آوردن یک روز خوب هم از دست رفت.
به فکر فردا باش.
با تمام این اتفاقات سال جدید با تمام اتفاقاتی که قراره بی افته
ظاتفاقات سال جدید با تمام اتفاقاتی که قراره بی افته
عشق ميگن علاقه***نه كفگيرو ملاقه***دوستت دارم يه عالمه***اندازه يه قابلمه***من عاشق تو هستم***تو قابلمه نشستم*** يه لنگه كفش تو دستم***منتظر تو هستم
بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم
عشق زمانی است که او لباسهای زیبایش را فقط به خاطر تو بپوشد .
عشق زمانی است که هر وقت از موضوعی نگران است ، به او ارامش دهی.
عشق زمانی است که درست مثل روزهای بچگی روی جدول پیاده رو راه بروی و بی
دلیل بخندی.
عشق زمانی است که همه ی طول شب او را بیدار نگه داری و در مورد عمیق ترین
تردید ها و ترس هایت حرف بزنی و او کاملا گوش بدهد و حال تو را درک کند
پس اینقدر...!!
چقدر جاي تو خالي است زير بارانها
دقايقي كه من و خلوت خيابانها
دقايقي كه سكوت و شراب و مستي و عشق
من و ترك ترك بي امان ليوانها
چقدر جاي تو خالي تو را بغل بكنم
ميان دلهره مرگبار توفانها
تو را بغل بكنم تا دوباره تازه شوند
تمام حادثه ها، بوسه ها و گلدانها
دقايقي كه من و تو دقايقي كه خدا
و يك توقف كوتاه بين دورانها
دقايقي كه بيايند و خيره مان بشوند
دقايقي كه نگاه تمام انسانها
چقدر جاي تو خالي كه عاشقت بشوم
چقدر جاي تو خالي كه زير بارانها… .


